اسفند ۱۸، ۱۴۰۴

زندگی با طعم دود از دور

ایران جنگه و من سعی می‌کنم اینجا زندگی کنم. نمی‌دونم زندگی رو چطور تعریف کنم. آیا داره به همون سمتی که تعریف خودم از زندگی بود میرم یا دارم می‌افتم تو گرداب ترس و تردید و انکار؟ ما وسط این همه هیاهوی بی پایان که بوی مرگ و آتش و دود میده چه کاره ایم؟ این بود زندگی؟ با این همه ترس با این همه نفرت؟